فقط به فکرهای شاد بیندیشید!
سایر مقالات نویسنده را مشاهده کنید هر زمان که می شنوید برخی از معلمان معنوی اعلام می کنند تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که “فقط فکرهای شاد بیندیشید!” ، این باعث می شود من بخواهم او را یک سر برهم بزنم و ببینم که چه مدت او می تواند به فکر “خوش” خود باشد. ”
به عنوان نمونه چهار معاهده پرفروش میگل روئیز که خوانندگان را به این توصیه فرا می خواند: “با حرف خود بی عیب باشید ؛ هیچ چیز را شخصاً نگیرید ؛ فرضی نگیرید ؛ همیشه تمام تلاش خود را بکنید”. درجه عمیق یا مفید بودن این توصیه علاوه بر این نکته است. این به خواننده آسیب می رساند. هیچ تلاشی برای توضیح این که چرا بی عیب بودن با حرف خود (در جامعه ای مبتنی بر دروغ گفتن به دیگران و خودتان) غیرممکن است ، صورت نگرفت. چیزها را شخصی نگیرید (وقتی تمام آموزش های اجتماعی شما به هدف افزایش اهمیت خودتان است). فرض نکنید (در جامعه ای که فکر کردن برای خودتان را از بین می برد یا اصلاً فکر نمی کند) ؛ یا چرا نمی توان بهترین تلاش خود را انجام داد (در جامعه ای که به شما یاد می دهد درماندگی خود را جمع کنید و در دل خود ترحم کنید). به عبارت دیگر ، نوشتن کرکی فقط گناه بیشتری را به بار نفرت از خود می افزاید که مردم قبلاً با این کار مردم را سرزنش کرده اند ، نه جامعه ریاکار خود را بخاطر ناراحتی خود. نوشتن کرکی ممکن است آرامش بخش باشد زیرا ساده انگارانه است. اما واقعاً به کسی کمک نمی کند.
چه کسی به فکر خوشحال است؟ تبلیغ کنندگان تبلیغ بشارت دهنده با خامه های تبلیغاتی خمیردندان و ماشین های فروشنده ماشین های دست دومشان؟ اگر آن افراد در قلبشان واقعاً خوشحال بودند ، آیا آنها سعی می کردند دیگران را مانند آنها (به تمام معنا این کلمه) دوست بدارند؟ در انکار بودن همان شاد بودن نیست. هیچ کس (به جز شاید چند لاما که در غارهای هیمالیا مراقبه می کنند) نمی تواند افکار آنها را کنترل کند. مطمئناً مردم می توانند با حواس پرتی خود از مسائل خود فرار کنند ، اما این همان کنترل افکار نیست. این مثل این است که خودارضایی در دوران ویکتوریا باشد – همه در حالی که لب به انکار می زدند این کار را می کردند. و بعد از اینکه “انحراف” دارند از خود خجالت می کشند. به همین ترتیب ، مردم در مورد “فقط فکر کردن در مورد افکار شاد” دروغ گفته می شوند – و سپس احساسات بدتری نسبت به خود ایجاد می کنند زیرا آنها قادر به انجام این کار دست نیافتنی نیستند.
همه اینها دروغ است – این بالونی “مثبت اندیشی” ، مانند بسیاری از New Age cant (اوه آره ، این یکی دیگر است: “هرگز نگویید نمی توانم!”). اگر از درون خوشحال نیستید ، 1) فکر کردن در مورد فکرهای شاد غیرممکن است (مگر اینکه انکار کنید). و 2) فکر کردن در مورد افکار شاد در هر صورت راهی برای تغییر خلق و خوی شما نیست (بلکه برعکس عمل می کند: هنگامی که شما قادر به کنترل خلق و خوی لحظه به لحظه خود هستید – یا بهتر است بگویید ، بی تفاوت باشید – پس از آن افکار به طور طبیعی تمایل به خوشبختی دارند). آنچه واقعیت شما را ایجاد می کند خلق و خوی اساسی شماست ، نه آنچه به خود می گویید (نه افکار خود).
صاحب نظران مثبت اندیشی علت و معلول خود را معکوس می کنند. و آنها مشکلات مردم را با سرزنش به دلیل عدم توانایی در کنترل افکارشان ، تشدید می کنند – گویی جامعه به اندازه کافی مردم را ملامت و شرم نمی کند … اکنون در عصر جدید مردم مجبورند خود را سرزنش کنند که قادر به انجام این کار نیستند غیرممکن. این انتظار که شما – باید بینی را در زیر مبلمان خود بچرخانید – باید بتوانید افکار خود را کنترل کنید (و بعد از اینکه نتوانستید به این انتظار مسخره نرسیدید ، خود را غر بزنید) کاملاً پوچ است. مثبت اندیشی یکی دیگر از دروغ های جامعه است که برای ایجاد احساس حقارت در مورد خود طراحی شده است.
باید به مردم گفته شود ادامه مطالب که اگر ناراضی باشند اشکالی ندارد ؛ که همه در جامعه ما ناراضی هستند ، و هر ظاهر برعکس فقط همین است – یک ظاهر. این یکی دیگر از ترفندهای کثیف جامعه مادی ماست: دائماً به مردم گفتن “ببینید – آن دسته از بچه های آن طرف که محصولات بی فایده ما را خریده اند از شما خوشحال ترند! دنبال آن بروید!” داشتن ما در مقایسه خود با دیگران احمقانه است ، زیرا کارمای همه بسیار متفاوت است. و از آنجا که جامعه سطحی ما را ممنوع کرده است که صریحاً در مورد هر چیزی که واقعاً مهم است صحبت کنیم ، به ندرت می دانیم که هر کس دیگری واقعاً در درون خود چه احساسی دارد.
این بدان معنا نیست که مردم مجبور نیستند مسئولیت کامل شخصی خود را بپذیرند تا خود را از آشفتگی هایی که در آن قرار دارند خارج کنند. فقط نیازی به احساس گناه نیست که انتظارات جامعه را برآورده نمی کند (از جمله توانایی تفکر شاد “) ، زیرا تحقق انتظارات جامعه غیرممکن است؛ علاوه بر این ، پاداش برای تحقق آنها حتی ارزش آن را ندارد. این تحقق اولین قدم در مسیر معنوی است.
سرنخ شماره 1: تصویر شما از آنچه معنویات معنوی آن است اشتباه است – کاملاً اشتباه است. کاملاً علامت گذاری نشده است. حتی نزدیک نیست وقتی سرانجام به “آنجا” رسیدید ، خواهید فهمید که چیزهایی که فکر می کنید اصل هستند ، نیستند. و چیزهایی که هستند ، اصلاً بخشی از تفکر شما نبوده اند (خیلی ظریف بودند ، بنابراین در آن زمان آنها را نادیده می گرفتید). معنای معنویت این است که باید بیشتر در قلب شما احساس شود ، نه اینکه مفهوم سازی شود. هنگامی که دون خوان سرانجام تعالیم خود را برای کارلوس کاستاندا توضیح داد (درست قبل از اینکه او را برای همیشه ترک کند ، در پایان داستان قدرت) ، به کاستاندا گفت که در طول دوره کارآموزی عمداً او را گمراه کرده و از آن رد شده است ، و ذهن او را در ذهن کاستاندا نگه داشته است. بر بی ربطی ها ، و روشن کردن مسائلی که در واقع مهم بودند ، متمرکز شد. این به این دلیل است که ذهن متفکر فقط در مسیر معنوی مانع می شود. ذهن متفکر برای کنار آمدن در جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است ، اما در واقع مانعی در پیگیری معنویات است ، به همین دلیل دون خوان متذکر شد که بهترین ساحران یا کاملاً احمق بودند یا کاملاً دیوانه بودند. آیا این درست نیست که در جامعه ما معنوی ترین افراد (خونسرد ترین افراد) معمولاً عقب مانده یا دیوانه هستند؟
سرنخ 2: اگر مسیر معنوی را لذت بخش می دانید ، دیگر در آن نیستید. مسیر معنوی خراب می شود – و اجازه ندهید کسی خلاف شما را بگوید. آیا شما تصور می کنید که سنت جان صلیبی وقتی از شب تاریک روح صحبت می کرد فقط شوخی می کرد؟ در مسیر معنوی ، مانند سالن ورزشی ، هیچ دردی به معنای عدم سود نیست. چرا شما تصور می کنید که گوروهایی مانند سری یوکتسوار و گورجیف و دون خوان (و دون جون جون معلم دون خوان) اینقدر نسبت به شاگردان خود بد دهن بودند (بجز شاگردان که از ابتدا بسیار فداکار بودند)؟ فکر می کنید چرا دان خوان یافتن یک ستمگر خرد – ظالمی که به شما تف می کند و عزت نفس شما را به گل می زند – به عنوان مهمترین عنصر آموزش معنوی توصیه می کند؟ اهمیت خود با اینكه دیگران به شما حسادت می گوگل ادوردز كنند یا از پشت به شما تكان می دهند و به شما می گویند چقدر عالی هستید از بین نمی رود. یا با تحقق بخشیدن به همه خیالات و رویاهای خود. با داشتن تصاویر شخصی خود – همه چیزهایی که آرزو می کنید و سعی در حفظ آنها دارید – در خاک لگد زده می شود.
مسیر معنوی در جهت کاملاً مخالف مسیری است که جامعه شما را برای سفر مشروط کرده است. مسیر معنوی – فرآیند شرطی سازی – شامل فضولی انگشتان دست خود را از هر آنچه جامعه شما را شرط بستن کرده است. این اصلاً خوشایند نیست. علاوه بر این ، هیچ کس برای دستاوردهای معنوی شما پاداش یا شناختی به شما نخواهد داد: بسته به کارمای شما (افرادی که برای شروع کار بسیار فداکار هستند از بقیه ما راحت ترند) ، احتمالاً اکثر افراد اطراف شما همه کارها را انجام می دهند قدرت برای ناامید کردن شما ، حسادت به شما ، یا کوچک کردن تلاش های شما. همانطور که دون خوان به کاستاندا گفت ، “یک جنگجو شرافت ، عزت ، خانواده ، نام ، کشور ندارد ؛ او فقط زندگی دارد و در این شرایط تنها پیوندش با همنوعانش حماقت کنترل شده اوست. ” هرکسی که واقعاً در مسیر معنوی باشد (برخلاف اندیشمندان خوشحال) معمولاً توسط جامعه و اطرافیان به صلیب کشیده می شود.
نکته این است که مسیر روحی واقعی با روبرو شدن با چیزها به شکل واقعی (نه با انکار واقعیت خود با “اندیشه های شاد” یا فرار از خود) وارد می شود؛ و سپس فقط با پذیرفتن وضعیت خود – رها کردن شبح ، متوقف کردن همه مبارزات و احمقانه ها ، خارج شدن از پرونده خود و دیگران و پرونده خدا. در مسیر معنوی هیچ میانبری وجود ندارد. قطعاً تکنیک هایی وجود دارد. و لازم است تکنیک های همسایگی را پیدا کنید که بتوانید روزانه تمرین کنید تا هدف خود را متمرکز کنید. اما راهی وجود ندارد که با زدن انگشتان خود یا کارگاه یا صرف فکر کردن در فکرهایی شاد ، چیزی را تغییر دهید.
اینکه به شخصی که درد زیادی دارد بگویید “فقط فکرهای شاد بیندیشید” مانند این است که به شخصی بدون پا بگویید فقط بلند شود و راه برود. شرطی سازی و بازسازی شرایط ذهنی شما به زمان و استقامت فوق العاده ای نیاز دارد – این کاری نیست که شما فقط “بتوانید آن را انجام دهید”. همچنین به همین دلیل جادوگران تصدیق می كنند كه تا زمانی كه كاملاً ناامید نشوید حتی در نظر گرفتن این كار نیز فایده ای ندارد. رشد واقعی معنوی اساساً فقط مسئله فرسودگی ، از بین بردن کامل و فهمیدن بی فایده بودن همه آن است. اما هیچ راهی برای عجله کردن وجود ندارد. به هیچ وجه. هرچه زودتر دست از تلاش بردارید ، یا با “فکر کردن در مورد افکار شاد” به خود دروغ بگویید ، تغییر واقعی زودتر اتفاق می افتد.
(برگرفته از مجله الکترونیکی ماهانه مجیک رایگان ،)

توسط